کدومو می خوای؟؟؟

با این که ممکنه چن روز نباشم ولی فعلاً هستم.


عنوان رفته دس به اب....

با خواهرم رفتیم عطاری به فروشنده میگه ۱۰۰۰تومن زردچوبه بده ۱۰۰۰تومن فلفل سیاه بده ؛ فروشنده کشیده داده بعد خواهرم میگه چقدر میشه ؟

::
::
با بابام نشستیم داریم والیبال میبینیم (ست ۲ که زمینا عوض شده) ، بعد تیم ها یکیشون لباساشون قرمز بود یکی دیگه سفید پاسورِسفید ها هم لباسش قرمز بود . مامانم اومده داره با دقت نگاه میکنه بعد یهو میگه : عه ! طفلک این قرمزه اینور جا مونده . . .
فک و فامیله داریم ؟

::
::
به خاله ام که در آمریکا زندگی می کنه با کلی ذوق و شوق گفتم : خاله ! من خیلی دوست دارم بیام اون جا زندگی کنم . برگشته می گه : خوب این جا کسی رو داری بری پیشش ؟
::
::

بابام : آب یخ نخور چاق میشی!!!!
من: واسه چی؟ چه ربطی داشت؟؟!!!
بابام: آب یخ میخوری، چربیات یخ میزنن سفت میشن چاق میشی…!!!!

::

::

بچم دو سالشه الان یه ماهه به من میگه دایی محسن
نه دایی داره نه محسن داریم !!! امکان داره آدم تو این سن توهم بزنه ؟
فک و فامیله داریم؟

::

::

یکی از فامیلامون خیلی سال پیش که راهنمایی بود موقع امتحانا تقلب نوشته بود تو برگه های کوچیک با خودش برده بود سر جلسه،یکی از سوالا اومده بود فامیله تنبلو خجسته من حال نداشته جوابو بنویسه،برگه تقلبشو چسبونده بود به برگه امتحان جلوی سوالشم نوشته بود جواب ضمیمه شده،معلمشم فهمیده بود تقلب کرده انداخته بودتش،یه همچین فامیلای فراخ و داغانی دارم من

::

::

بابام صلاح ما رو میخواد، برای جهنم میخواد ما رو آماده کنه انقدر بخاری رو زیاد میکنه .. من میدونم

::

::

داشتم کارت پایان خدمت بابامو میدیدم بهش میگم بابا واقعا قدت ۱۶۰ سانته ؟ میگه بچه مگه تو ۱۶۰ سانت دوره شاه رو میفهمی ؟

::

::

شاید باورتون نشه ولی امروز بابام به عنوان اعتراض به کثیفی اتاقم یه مرغ زنده گرفت اومد انداخت تو اتاقم !
مرغه هم قد قد قد قد کنان راه افتاد تو اتاق !
من
این چیه بابااا ؟
بابام: مـــــــــرغ !!
اتاقی که طویله باشه کنار توی گاو جای یه مرغ خالیه
من: :|
مرغ: :))

::

::

دقت کردی وقتی داری به شدت دنبال چیزی میگردی همون چیزی رو پیدا می کنی که دفعه پیش شدید دنبالش می گشتی :|

::

::ا

ادامه نوشته

پسرااااااااااااااااااااااااا


گه پسرا نبودن کی مامان ها رو دق میداد؟
اگه پسرا نبودن کی خونه رو میکرد باغ وحش؟
اگه پسرا نبودن کی تو دانشگاه استاد رو ضایع میکرد؟
اگه پسرا نبودن دخترا به چی میخندیدند؟
اگه پسرا نبودن دخترا کیو سر کار میذاشتن؟
... اگه پسرا نبودن دخترا کیو تیغ میزدند؟
اگه پسرا نبودن کی توی کلاس میرفت گچ میاورد؟
اگه پسرا نبودن کی آشغال ها رو میذاشت دم در؟
اگه پسرا نبودن کی نمره هاش همیشه تک بود؟
اگه پسرا نبودن...
میبینی کاره دنیا بدون پسرها لنگ میمونه!‬ حالاکی می تونه جواب این سوالاروبده؟؟

کی جرئت داره بخونه و نظر نذاره؟

الان که اینو گذاشتم ساعت دقیقاً سه دقیقه به یک شبه.

می خوام ببینم کی جرئت داره این همه مطلبو بخونه و نظر نذاره.

هر کی ادعا می کنه جرئتشو داره تو نظرات بگه!!!!!

البته حرام باد این مطالب بر کسی که نظر نده :دی

ادامه نوشته

مرحوم ترول

[تصویر:  gpzcqrc1c6ohv60ly8tg.jpg]

باور نکردنیه



 چه باور داشته باشید چه نداشته باشید باید بهتان بگوییم که مردم مالاگاسی ماداگاسکار مرده‌هایشان را از قبرها بیرون آورده و با آنها می‌رقصند. باور و عقیده شان که این مراسم به نام «فامادیهانا» از آن نشات می‌گیرد این است که ارواح با این مراسم می‌توانند بعد از تجزیه شدن جسد به نیاکانشان بپیوندند. این جشن اغلب هر 7 سال یکبار برگزار می‌شود و زمانی برای شادمانی و به هم پیوستن اعضای فامیل است.

نمی دونم درسته یا نه ولی به اشتراک بذارید...


دوستان نمی دونم درسته یا نه ولی به اشتراک بگذارید...

عنوان رفته گل بچینه...

به سلام به دوستان گرام خودم

اگه 24 ساعت گناه آزاد شه چه میکنی؟

هرکی نگه ایشالا وفتی داره ازدره وب میره بیرون پاش گیرکنه بیوفته ازش ترول درست کنیم

سوتی های جواد خیابانی-آخر خنده


کسی که لیزر انداخته قطعا توی استادیومه

 ایگواین حمله میکنه  البته کاکا هستش چون ایگواین ۲۰ دقیقه پیش تعویض شد

*******************

استقلال ۱ چون یه گل زده ! پرسپولیس ۰ چون یه گل نزده

 مسی خیلی بهتر از رونالدو هست؛ ولی انصافاً رونالدو هم چیزی از مسی کمتر نداره

*******************

حالا دیگه با بودن هاشمیان در زمین قدرت سرزنی نوروزی هم بالا میره

*******************

دوربین داره ساق پای بازیکن‌ها رو نشون میده :… خستگی رو میشه از ساق پای بازیکنا دید

*******************

نقطه پنالتی رو میبینیم که در محوطه جریمه قرار گرفته

*******************

یه موج کوچولوی مکزیکی اون بالا راه افتاده

*******************

فرهاد کاظمی کتش را کنده، اما علی دایی هنوز نکنده

                                                *******************
             تماشاگران روی سکوها هستند و بازیکنان دو تیم روی زمین بازی می کنند

گرونی پراید

به سلامتی اونایی که منو به خاطر خودم می خوان...نه واسه پرایدم!!!!!!

.

.

.

یکی از فانتزی هام اینه که تو این ایام گرونی پراید با نامزدم دعوام شه،بعد اون برسه به این حرف که:

تو منو فقط واسه پراید بابام می خوای نه واسه خودم!!!

.

.

.

دیگه کار به جایی رسیده که مادر داماد تو مجلس خواستگاری به خاطر تعریف از پسرش می گه:

دیگه...جونم واستون بگه پسرم واسه خرید پراید ثبت نام کرده!!!!!!

.

.

.

به یارو می گن ماشینت چیه؟

می گه پراید.

چند وقت بعد بعد گندش در میاد می فهمن یارو پورشه داشته!

(چند سال بعد،وقتی پراید از پورشه گرون تر شد!)

مراد

مام که شانس نداریم

اگه اسم من مراد بود،

اون وقت اوضاع بر وفق " هوشنگ " می شد!!!!!!!!!

نسل های بعد

دلم واسه نسل های بعد می سوزه

با یک مشت پدربزرگ ابرو برداشته چی کار می کنن؟

نامه شرکتappleبه glx

نامه محرمانه شرکت Apple به GLX :

با سلام
شما تکنولوژی از جیب راحت درآمدن گوشی glx و به ما بدید در عوضش ما کل سهام شرکت apple رو واگذار می کنیم به شما
ولی متاسفانه جی ال ایکس این درخواست رو رد کرد و اپل در شرف ورشکستگی میباشد

استفراغ 800 میلیون تومنی

این تکه سنگ غیر عادی چیزی نیست جز استفراغ نوعی نهنگ کمیاب و با ارزش که از مواد تشکیل دهنده آن در شاهبوی و عطرهایی مثل شانل استفاده می شود.

[تصویر:  p3v00zklghygieo8nb07.jpg]


از این به بعد تصمیم گرفتم موقع استفراغ منم یه نیگا به خودم بندازم.

زورگیری ترولی

[تصویر:  n92otrk9eoc3lplmc6n.jpg]

فانتزی

یکی از فانتزی هام اینه که از دبیر تاریخمون بپرسم:

فردا چندمه؟؟؟؟؟؟

خب معلم تاریخه دیگه...واسه همین درس خونده!!!!!!!!

اینا رو بخون باحالن


با توجه به قیمت تخم مرغ ، گوجه و نان

اگر دوستی به شما گفت بریم خونه یه املت بزنیم
بدونید شما جایگاه خیلی بالایی پیشش دارین


***************************


عدالت یعنی چی؟
عدالت یعنی این که یکی پول از باباش ارث می بره یکی کچلی..!


***************************


سوال گزینه ای :
اگر مادر زن و یا زن شما در حال غرق شدن باشند و شما فقط یک حق انتخاب داشته باشید میروید سینما ؟ یا رستوران !؟


***************************


ازماره می پرسن تا حالا عاشق شدی میگه پدر عاشقی بسوزه که 8 سال پای دختره همسایه نشستم اما بعدش فهمیدم شلنگه !


***************************


اعصاب چیست؟ چیزیست که هیچکس ندارد. و همه توقع دارند تو حتما داشته باشی!


***************************


سوال امتحانیه غضنفر اینا : نادر شاه رو فقط نام ببرید!؟!؟


***************************


یک حقیقت زندگی: هر چقدر به دیگران کمک کنی چند برابر ش از جایی که فکرشو نمکنی بهت کمک میشه ، باور نمی کنی ؟ شماره حساب منو یادداشت کن


***************************


به غضنفر میگن حج چطور بود میگه شهر تمیز ، فضا عالی ، هتل با کلاس ، یه جای زیارتی هم داشت که شلوغ بود ما نرفتیم !!!


***************************


اتوبوس تو برفها گیر میکنه راننده میگه پیاده شید زنجیر بزنم حیف نون میگه بیرون سرده همین داخل سینه میزنیم.


***************************


مزن بر سر ناتوان دست زور بزن بر سرش سنگ از راه دور !

***************************
سلام سلامتی میاره سلامتی نشاط میاره،نشاط شادی میاره،شادی زندگی میاره،زندگی زن میاره،زن بچه میاره،بچه دردسر میاره،دردسر بدبختی میاره...
اصلا سلام سلام نکنی سنگین تری!


***************************
هیچکس همراه نیست ، تنهای اول...

***************************

اس ام اس یک پسر ایرانی: عزیزم ، خوبی ؟! دلم واست تنگ شده همش دارم به تو فک میکنم گفتم یه اس بهت بدم ببینم در چه حالی!
Send to»»» سپیده ، روشنک ، آناهیتا ، سمانه ، آتنا ، مریم , بتول !


***************************
دست دست...
دستا شله..
دست دست..
آهان بیا..
ماشاالله..
(طرح شادسازی افراد بیکار)

***************************
ماهی رو هر موقع از اب بگیری می میره پس تازه نیست !

***************************
مشترک مورد نظر،آدم نمی باشد...!قطع کن لطفا

***************************
سلام ببین شمارتو دادم به داداش دوستم میخواد بهت زنگ بزنه،باهاش حرف بزن حسابی ازت تعریف کردم.
(ستاد ایجاد ذوق و اضطراب در دختران)

***************************
از قلبم پرسیدم فرق عشق و دوستی چیه؟
قلبم جواب داد: کار من تأمین خون بدنه.
سؤالای چرت و پرت از من نپرس !

***************************
یک چینی با همسرش اختلاف داشت گفت که با شما نیز در میون بزارم
....
مرد گفت : 玉被某日本游戏 商塑造成风尘
زن جواب داد: 无双》里,干脆
刘备关羽张
مرد جواب داد : 无双》里,干脆从刘备关羽张
و زن مجددا جوابش را داد : 反响。原版格林童 话中的血腥描写
بنظرتون حق با کیه؟

***************************
آیا میدانید با حذف جمله "خب دیگه چه خبر" از زبان پارسی ارزش سهام مخابرات با کاهش ۸۰ درصدی مواجه میشود !
***************************
شنیدین این پسراى دم بخت میگن قصد ازدواج نداریم؟
بگو ازدواج که قصد نمیخواد پول می خواد که تو ندارى

 

پسر بازیگوش

Peter was eight and a half years old, and he went to a school near his house. He always went there and came home on foot, and he usually got back on time, but last Friday he came home from school late. His mother was in the kitchen, and she saw him and said to him, "Why are you late today, Peter  


"My teacher was angry and sent me to the headmaster after our lessons," Peter answered


?""To the headmaster?" his mother said. "Why did she send you to him  


"Because she asked a question in the class; Peter said, "and none of the children gave her the answer except me."


His mother was angry. "But why did the teacher send you to the headmaster then? Why didn"t she send all the other stupid children?" she asked Peter  


."Because her question was, "Who put glue on my chair?" Peter said


ترجمه داستان در ادامه مطلب

ادامه نوشته

عشق و آرامش

استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى كه خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌كنند و سر هم داد می‌كشند؟

شاگردان فكرى كردند و یكى از آنها گفت: چون در آن لحظه، آرامش و خونسردیمان را از دست می‌دهیم.

استاد پرسید: این كه آرامشمان را از دست می‌دهیم درست است امّا چرا با وجودى كه طرف مقابل كنارمان قرار دارد داد می‌زنیم؟ آیا نمی‌توان با صداى ملایم صحبت كرد؟ چرا هنگامى كه خشمگین هستیم داد می‌زنیم؟

شاگردان هر كدام جواب‌هایى دادند امّا پاسخ‌هاى هیچكدام استاد را راضى نكرد...

سرانجام او چنین توضیح داد: هنگامى كه دو نفر از دست یكدیگر عصبانى هستند، قلب‌هایشان از یكدیگر فاصله می‌گیرد. آنها براى این كه فاصله را جبران كنند مجبورند كه داد بزنند. هر چه میزان عصبانیت و خشم بیشتر باشد، این فاصله بیشتر است و آنها باید صدایشان را بلندتر كنند.

سپس استاد پرسید: هنگامى كه دو نفر عاشق همدیگر باشند چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها سر هم داد نمی‌زنند بلكه خیلى به آرامى با هم صحبت می‌كنند.

چرا؟ چون قلب‌هایشان خیلى به هم نزدیك است. فاصله قلب‌هاشان بسیار كم است.

استاد ادامه داد: هنگامى كه عشقشان به یكدیگر بیشتر شد، چه اتفاقى می‌افتد؟

آنها حتى حرف معمولى هم با هم نمی‌زنند و فقط در گوش هم نجوا می‌كنند و عشقشان باز هم به یكدیگر بیشتر می‌شود.

سرانجام، حتى از نجوا كردن هم بی‌نیاز می‌شوند و فقط به یكدیگر نگاه می‌كنند!

این هنگامى است كه دیگر هیچ فاصله‌اى بین قلب‌هاى آن‌ها باقى نمانده باشد..

*** *** *** *** *** *** *** ***
*** *** *** *** *** ***
*** *** *** ***
*** ***

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو “داداشی” صدا می کرد .

به اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد .

آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت:”متشکرم”.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم .

من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

تلفن زنگ زد .خودش بود . گریه می کرد. دوستش قلبش رو شکسته بود.

از من خواست که برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش نشسته بودم.

تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه.

بعد از ۲ ساعت دیدن فیلم و خوردن ۳ بسته چیپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت :”متشکرم ” .

روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت :”قرارم بهم خورده ، اون نمیخواد با من بیاد” .

من با کسی قرار نداشتم.

ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم

درست مثل یه “خواهر و برادر” . ما هم با هم به جشن رفتیم. جشن به پایان رسید .

من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود.

آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم ، به من گفت :”متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم ” .

یه روز گذشت ، سپس یک هفته ، یک سال … قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید

من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره

میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم

قبل از اینکه خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی

با وقار خاص و آروم گفت تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم.

میخوام بهش بگم ، میخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط “داداشی” باشم .

من عاشقشم . اما… من خیلی خجالتی هستم ….. علتش رو نمیدونم .

نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، اون دختره حالا داره ازدواج میکنه

من دیدم که “بله” رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد.

با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه.

اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم

اما قبل از اینکه بره رو به من کرد و گفت ” تو اومدی ؟ متشکرم”

سالهای خیلی زیادی گذشت ...

به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده

فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند

یه نفر داره دفتر خاطراتش رو میخونه

دختری که در دوران تحصیل اون رو نوشته

این چیزی هست که اون نوشته بود:

” تمام توجهم به اون بود.

آرزو میکردم که عشقش برای من باشه.

اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم.

من میخواستم بهش بگم ، میخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من یه داداشی باشه.

من عاشقش هستم.

اما …. من خجالتی ام … نمی‌دونم … همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. ….

ای کاش این کار رو کرده بودم ……………..”

*** *** *** *** *** *** *** ***
*** *** *** *** *** ***
*** *** *** ***
*** ***
وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ...

صورتت از شرم قرمز شد و سرت رو به زیر انداختی و لبخند زدی...

وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی وحشت داشتی

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..

صبحانه مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو بوسیدی و

گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه

وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم ..بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری

بعد از کارت زود بیا خونه

وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم

تو داشتی میز شام رو تمیز می کردی و گفتی .باشه عزیزم ولی الان وقت اینه که بری

تو درسها به بچه مون کمک کنی

وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم تو همونجور که بافتنی می بافتی

بهم نکاه کردی و خندیدی وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی...

وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم در حالی که روی صندلی راحتیمون نشسته بودیم

من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو دست هم بود

وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..

نتونستم چیزی بگم ..فقط اشک در چشمام جمع شد

اون روز بهترین روز زندگی من بود ..چون تو هم گفتی که منو دوست داری

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر بهش علاقه داری

و چقدر در زندگی براش ارزش قائل هستی

چون زمانی که از دستش بدی

مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی

اون دیگر صدایت را نخواهد شنید

چن تا ترول باحال

[تصویر:  hua504ow4zdt3wc5zw0w.jpg]


[تصویر:  tr1dnne2rstcxyvvpabj.jpg]

[تصویر:  g92a2e6wsov8vh39tqy2.jpg]


عکسوحال میاین؟

میدان - دارنده مدال طلاي رقابت‌هاي كشتي فرنگي بازي‌‌هاي المپيك لندن با بيان اين مطلب كه 10 سال در انتظار اين افتخار بود، مدال طلايش را به مادرش تقديم كرد.

 

به گزارش میدان، حميد سوريان پس از كسب مدال طلاي المپيك در وزن 55 كيلوگرم كشتي فرنگي اظهار كرد: شايد شما بگوييد با چهار مسابقه مدال طلاي المپيك را به دست آوردم اما شايد باور نكنيد كه از نوجواني و دقيقا از زماني كه كشتي را شناختم منتظر چنين لحظه‌اي بودم. جدا از اين چهار سالي كه پس از شكست در پكن مدال المپيك را از دست دادم، بايد بگويم كه 10 سال است منتظر اين صحنه بودم كه خوشبختانه خدا لطف كرد و من به اين آرزويم رسيدم.

 

وي درباره رقابت‌هايش در المپيك لندن بيان كرد: دور به دور برابر حريفانم عملكرد بهتري داشتم. با توجه به اينكه من و البته تمام كشتي‌گيران وزن زيادي كم كرده‌ايم، كار سختي در مرحله اول داشتم. خوشبختانه با تمرين‌هاي منظمي كه كادر فني عزيز كشتي ايران براي ما در نظر گرفته بودند از نظر جسماني ايده‌آل بودم و مرحله به مرحله عملكرد بهتري داشتم.

 

سوريان در پاسخ به اين سوال كه آرزوي ديگرت در كشتي چيست؟ بيان كرد: واقعيت اين است كه از اين افتخار خوشحالم اما براي آينده تنها تصميم خودم نيست. بايد با كساني كه هميشه در كنارم بودند و من را راهنمايي كردند، مشورت كنم، پس از مشورت با آن‌ها تصميمم براي آينده مشخص خواهد شد. ان‌شاءالله اگر خدا بخواهد و بخواهم كشتي بگيرم با راهنمايي بزرگان شايد يك وزن بالاتر بيايم.

 

وي درباره استرس در بازي‌هاي المپبك گفت: رقابت‌هاي المپيك فشار و استرس زيادي دارد اما اميدوارم اين روند ادامه پيدا كند چرا كه فرنگي‌كاران ايران شايسته مدال‌هاي رنگارنگ هستند و همين جا قول مي‌دهم كه كاروان ورزشي ايران در المپيك از فردا و به دست كشتي‌گيران صاحب مدال‌هاي رنگارنگ خواهد شد.

 

دارنده مدال طلاي المپيك لندن درباره نقش محمد بنا در كسب اين افتخار، گفت: اميدوارم با اين مدال جواب زحمت‌هاي محمد بنا را داده باشم. محمد بنا مردي بزرگوار است كه زحمت زيادي براي كشتي فرنگي كشيده است. پيش از مسابقه‌ها هم‌قسم شده بوديم و خوشحالم كه با اين مدال توانستم او را خوشحال كنم. فكر مي‌كنم مدال طلاي المپيك در سالروز تولد او هديه مناسبي برايش شد. امروز تولد مادرم نيز هست و اين مدال را به او تقديم مي‌كنم.

کیک می خورید یا بازی می کنید؟

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

چرا این شیر حمله نمی کنه؟

 
 
.
.
.
.
.
.
.
.
.

.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

خخخخخخخخخخخخخخخخ

ادامه داره

برو ادامه مطلب

.

.

.

.

ادامه نوشته

مکروهه

این وبلاگ تا وقتی که توی این لینک ها نرفتید و نظر ندادید برای شما مکروهه.

اگه به مستحب و مکروه اعتقاد داری برو اول این جاها نظر بده.به همه شون باید سر بزنی.


بی حوصله نباش برو...


لینک 1

لینک 2

لینک 3

لینک 4( که ممکنه پاک شده باشه)

لینک 5

دل تنگی

داشتم احساس خفگی می کردم.

کم کم به این نتیجه رسیدم که بغض دارم!!

اشک کم کم دور چشمم حلقه زد.

یهو مامانم گفت چرا لباستو بر عکس پوشیدی؟

امتحان عشق

جان بلانکارد ” از روی نیمکت برخاست

لباس ارتشی اش را مرتب کرد و به تماشای انبوه مردم که راه خود را از میان ایستگاه بزرگ مرکزی پیش می گرفتند مشغول شد .

او به دنبال دختری می گشت که چهره او را هرگز ندیده بود اما قلبش را می شناخت

دختری با یک گل سرخ .

از سیزده ماه پیش دلبستگی‌اش به او آغاز شده بود.

از یک کتابخانه مرکزی در فلوریدا, با برداشتن کتابی از قفسه ناگهان خود را شیفته و مسحور یافته بود

اما نه شیفته کلمات کتاب بلکه شیفته یادداشتهایی با مداد, که در حاشیه صفحات آن به چشم می‌خورد

دست خطی لطیف که بازتابی از ذهنی هوشیار و درون بین و باطنی ژرف داشت

در صفحه اول ” جان” توانست نام صاحب کتاب را بیابد: “دوشیزه هالیس می نل” .

با اندکی جست و جو و صرف وقت او توانست نشانی دوشیزه هالیس را پیدا کند.

” جان ” برای او نامه ای نوشت و ضمن معرفی خود از او درخواست کرد که به نامه نگاری با او بپردازد .

روز بعد جان سوار کشتی شد تا برای خدمت در جنگ جهانی دوم عازم شود.

در طول یکسال و یک ماه پس از آن , آن دو به تدریج با مکاتبه و نامه نگاری به شناخت یکدیگر پرداختند .

هر نامه همچون دانه ای بود که بر خاک قلبی حاصلخیز فرو می افتاد و به تدریج عشق شروع به جوانه زدن کرد .

” جان ” درخواست عکس کرد ولی با مخالفت ” میس هالیس ” روبه رو شد .

به نظر هالیس اگر ” جان ” قلبا به او توجه داشت دیگر شکل ظاهری اش نمی توانست برای او چندان با اهمیت باشد .

ولی سرانجام روز بازگشت ” جان ” فرارسید آن ها قرار نخستین ملاقات خود را گذاشتند : ۷ بعد الظهر در ایستگاه مرکزی نیویورک .

هالیس نوشته بود : تو مرا خواهی شناخت از روی گل سرخی که بر کلاهم خواهم گذاشت .

بنابراین راس ساعت ۷ بعدالظهر ” جان ” به دنبال دختری می گشت که

قلبش را سخت دوست می داشت اما چهره اش را هرگز ندیده بود .

ادامه ماجرا را از زبان خود جان بشنوید :

” زن جوانی داشت به سمت من می‌آمد, بلند قامت و خوش اندام

موهای طلایی‌اش در حلقه‌های زیبا کنار گوش‌های ظریفش جمع شده بود

چشمان آبی رنگش به رنگ آبی گل ها بود

و در لباس سبز روشنش به بهاری می مانست که جان گرفته باشد

من بی اراده به سمت او قدم برداشتم , کاملا بدون توجه به این که او آن نشان گل سرخ را بر روی کلاهش ندارد .

اندکی به او نزدیک شدم . لب هایش با لبخند پرشوری از هم گشوده شد

اما به آهستگی گفت ” ممکن است اجازه دهید عبور کنم ؟ ”

بی‌اختیار یک قدم دیگر به او نزدیک شدم ودر این حال میس هالیس را دیدم .

تقریبا پشت سر آن دختر ایستاده بود زنی حدودا ۴۰ ساله با موهای خاکستری رنگ که در زیر کلاهش جمع شده بود .

اندکی چاق بود و مچ پایش نسبتا کلفتش توی کفش های بدون پاشنه جا گرفته بودند

دختر سبز پوش از من دور می شد , من احساس کردم که بر سر یک دوراهی قرارگرفته ام .

از طرفی شوق وتمنایی عجیب مرا به سمت آن دختر سبز پوش فرا میخواند

و از سویی علاقه ای عمیق به زنی که روحش مرا به معنای واقعی کلمه مسحور کرده بود به ماندن دعوتم می کرد .

او آن جا ایستاده بود با صورت رنگ پریده و چروکیده اش که بسیار آرام و موقر به نظر می رسید

وچشمانی خاکستری و گرم که از مهربانی می درخشید .

دیگر به خود تردید راه ندادم .

کتاب جلد چرمی آبی رنگی در دست داشتم که در واقع نشان معرفی من به حساب می آمد

از همان لحظه فهمیدم که دیگر عشقی در کار نخواهد بود

اما چیزی به دست آورده بودم که ارزشش حتی از عشق بیشتر بود

دوستی گرانبهایی که می توانستم همیشه به آن افتخار کنم .

به نشانه احترام و سلام خم شدم و کتاب را برای معرفی خود به سوی او دراز کردم .

با این وجود وقتی شروع به صحبت کردم از تلخی ناشی از تاثری که در کلامم بود متحیر شدم .

من ” جان بلانکارد” هستم و شما هم باید دوشیزه می نل باشید .

از ملاقات شما بسیار خوشحالم .

ممکن است دعوت مرا به شام بپذیرید؟

چهره آن زن با تبسمی شکیبا از هم گشوده شد

و به آرامی گفت: فرزندم من اصلا متوجه نمی‌شوم!

ولی آن خانم جوان که لباس سبز به تن داشت و هم اکنون از کنار ما گذشت

از من خواست که این گل سرخ را روی کلاهم بگذارم و گفت اگر شما مرا به شام دعوت کردید باید به شما بگویم که

او در رستوران بزرگ آن طرف خیابان منتظر شماست .

او گفت که این فقط یک امتحان است !

بازی خشن

[تصویر:  lwidwu62ty74j4tqj9n.jpg]

ترول آسمونی

[تصویر:  wsnkt7z7il3eum663v38.jpg]

ترول عیادت

[تصویر:  hhytw8cv8aabni564lp.jpg]

اهم اینجارو!!!

adam mimoone!!!!!!!!!


[تصویر:  71wx3o0jdhirntwjhxay.jpg]

:))


[تصویر:  rq8m9n9hugp69dg8yo.jpg]

یه سوال

یه سوال مسخره از شما عزیزان گرامی داشتم.الان یک هفتست که ذهنم رو مشغول کرده!!!!!!!!!


به نظر شما در حال حاضر آفتابه هنوز تولید می شه؟

پ ن پ های تصویری

بقیه در ادامه مطلب

ادامه نوشته

چند ترول باحال!!!!

ببین و حال کن!

عکسی زیبا و پر معنی

اجسام از آنچه در آیینه می بینید به شما نزدیک تر است!!!!؟؟؟

ببینی ضرر نمی کنی!


ظرافتو حال بیا!!!!!!!!!

کدوم رو دوست داری؟؟

پوست بغل ناخن

پوست کنار ناخن از خیانت کارترین پوستهاست!!!!!!!!!!
اولش فقط یه ذره گوشه ى ناخنه اما تا میکشیش تا زیرزانوت میاد پایین!!!

ها؟

[تصویر:  2egpfatty4ipy7plr5.jpg]

مثلث برمودا

[تصویر:  n5jrltvebcagpjazdmw.jpg]

دقتیدی؟


دقت کردی توی وبلاگا ، پروفایل هرکی رو که می بینی توی علایق سیاسی یا هیچی ننوشته یا یه طوری ازش طفره رفته؟

اینم ترسناکه

ترسناک ترین جمله ای که از زبون دکترا و پرستارا می شنیدیم!!!!

.

.

.

.

خب،شل کن خودتو!!!


خدایی راس نمی گم؟؟؟